۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

«گل یا پوچِ حضور با دست های خالی»




نبض ثانیه ها

به شماره می افتند!

_مثل نفس های من_

وقتی خیال،

حضورِ دورِ تو را

ناشیانه

به آغوش می کشد...


*

آتشکده ی وجودم،

به شوقِ تو می سوزد:

زرتشت!

شعله هایم را رام کن

تا رنگ ها

خاکسترنشینِ عصیان من نشوند...

میترا- آبان 89

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

«زخم زبان»



در لانه ی نگاهت
          شبیه فاخته ای
                     بی خانمان
                          می شوم!



کنایه ا ی که
           عجیب
       به حفره های ناباروری ام
                   رسوخ می کند!







میترا - آبان 89

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

«چیزی شبیه خاطره»

آن قدر

لابه لای میله های ذهنم

دست و پا زدی...

که گریز تقلاهایت،

عاقبت خراش شد

روی دیوارِ دالانِ حلق!

دوست نداشتم

میان پلک هایم

تبخیر شوی!


بگذار به فال نیک بگیرم

همآغوشیِ چشم هامان را:

اشتیاقی که

به هوسِ تلخِ همخوابگی

نفروختم !


بگذار به تبسم ثانیه هایی

بیندیشم

که غلیظ زیستیم!

میترا س.

مهر89

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

«راوی»


برگ نا نوشته ی تاریخ ام
                    به روایت تو!
تکیه ام،
   روی شاخه های تو نیست،
           اگر این گونه
    تسلیم گردبادِ تحریف می شوم                                                ...


میترا- 15 مهر 89

۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

«سپید پوش»


گونه هایم ،
اشکی نمی پوشند
به سوگ مرگ نوازشی
که چشمِ تعلّق بدان نداشته ام!

در امتدادِ رودی
که از ثانیه هایی سبُک
میان رگ هایم جاری است،
به ملودی گوارای گام هایم
گوش می سپرم
که پای پرواز می گیرند!



میترا - 1 مهر 89
برای تو که خواندمت!

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

"تغییرات اساسی"

تصمیم گرفتم اسم وبلاگم رو عوض کنم.
هیچ وقت از اسم "وقتی که ماه دلتنگ خورشید می شود" کاملا راضی نبودم.

این منم این جا:
"وقتی که خورشید به ماهیتش اعتراف می کند!"

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

«پیوند»

شونه هات ،

شعله های اشکامو

تاب نمیارن!

آب میشی تو داغی قصه ی من...


نذار تو آغوشت

قندیل ببندم؛

آدم برفی!


باد شو

تا پنجه هام

شعله بکشن لای گیسوهات!


اون وقت آروم

با نوازش...

منو خــــاکــــــســـــتـــــر کن!

میترا- شهریور 89

«سقوط»

تنم،

پر از ردِّ زنجیرِ حضورِ تو،

بال هایم،

پرپرِ چنگی است

که به ریسمانِ رهایی انداختم...

*

پاگیرِ ریسمان های پوسیده ی تکرار

نمی شوم دیگر!

سقوط خواهم کرد؛

تا نهایت پرواز...
میترا- مرداد 89

«خلال خاطره ها»


تکه هایی از تو

لابه لای دندان های خاطره

گیر افتاده!

خلال که می کنم،

طعمِ تو ماندگار می شود...

*

بگو:

تا نقطه پایانِ صرف فعل هرس

برای حباب های هرز حضورت

چند تا نفس بشمرم کافی است؟!
میترا- شهریور 89

۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

«تگرگ»

تگرگ می بارید!
پناهگاهی نبود
و آغوش تو گرم...

به رگبارم نگیر
اگر روزی
از آغوشِ خاموشِ تو
سویِ چشم هایِ روشنی
روانه شدم!
میترا- اردیبهشت 89