تصور کن!
گلی،
میان زباله ها،
شکوفه داده است!
با رنگ هایی خندان و
جوانه هایی پرشور،
خام از خیال تحسینی...
لحظه ها را
چون رنگ گلبرگ هایش
یکی یکی
به زباله دان می اندازد
***
به پای بی اهمیت
که بهایی نمی پردازند!
چشم های حسادت را
دیریست به جستجو نشسته ام،
و به بیدادگاه نفرت
بارها از بی تفاوتی
گله برده ام...
گلی،
میان زباله ها،
شکوفه داده است!
با رنگ هایی خندان و
جوانه هایی پرشور،
خام از خیال تحسینی...
لحظه ها را
چون رنگ گلبرگ هایش
یکی یکی
به زباله دان می اندازد
***
به پای بی اهمیت
که بهایی نمی پردازند!
چشم های حسادت را
دیریست به جستجو نشسته ام،
و به بیدادگاه نفرت
بارها از بی تفاوتی
گله برده ام...

آخر!
آیینه ها را بیرحمانه شکسته اند!
دیگر چه فرق می کند
زشت با زیبا؟!
وقتی معنایشان
مدیون انعکاس است!
میترا سالاری
8/1/88