۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

«شكنجه»


شاخه هاي خشكيده
شلاق
از شكستن
ميخورند

ريشه هاي خراب اما
پوسيده
زير خاك
پنهان شده اند!

بي ذره اي خيال
_بي خاطري پريش_
آسوده خفته اند

به مجازات
وخون بهاي شاخه های شکسته شان
هيچ!
خراش هم بر نميدارند
...

ميترا سالاري
1/1/88

۵ نظر:

ناشناس گفت...

سلام میترا جون وبلاگ قشنگی داری برات آرزوی موفقیت دارم. ابی

ناشناس گفت...

سلام میترا جون وبلاگت خیلی قشنگ بود برات آرزوی موفقیت میکنم. ابی
ebi_jetrecord@yahoo.com

من گفت...

سلام شعر خوبي بود...
آن شعر بلندتان را در "شعر نو" خواندم و بسيار لذت بردم...همانجا عرض كرده ام
ايماژها و ايده هاي خوبي داريد...



ياعلي

ناشناس گفت...

سلام
با احترام لينكتان كردم
"lilac"

شهرام بياني گفت...

سلام
...........
شعر صدايت را به ديوار بكوب
در و دار را به صدا
و عشق ...
فرياد پشت صداست
شاعر !
به مرز بودن و رسيدن ... تويي
بي قرار ببار به آسمان
كه ابر را
از حس تو خدا باران مي كند .
.........................
نگاه خوب و ذهن و انديشه ي بيدارتون زيباست ... شجاع تر دل و به دست ذهنتون بسپارين/